تبليغاتX
آسمون آبی

آسمون آبی

توجه توجه

درود دوستاي گلم

من از اين به بعد هر ۵شنبه به روزم

منتظرتونم.............تنهام نذاريدا !!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ساعت 16:41 توسط مهسا


دوستتون دارم دوستای عزیزم

 



 


 
نایت اسکین
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390 ساعت 16:8 توسط مهسا |


وبلاگ دیگم...

دوستان گلم این یه وبلاگ دیگمه خوشحال میشم بهش سر بزنید

www.eshghe-man-iranzamin.persianblog.ir

منتظر حضور گرمتون هستمدرمورد عشقم ایرانه

اینم یه وبلاگ دیگم در ماهترین:

www.asemane-abi.LXB.ir

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390 ساعت 11:8 توسط مهسا |


درود...

درودی به زیبایی نام اهورا مزدا،هستی بخش دانا

درودی به صافی آسمان آبی و بیکرانی جهان هستی

درودی به گرمی آفتاب و نرمی گلها

درودی به پاکی دلها در آغاز زنده شدن هستی

درود برشما آریاییان نیک منش که در جهان نباشد چون شما نیک کنش

درود بر نوروز هستی بخش که خود درودگوینده ایست روشن بخش

فرخنده باد این آیین جاوید و زنده کننده ی بهار امید

پیشا پیش نوروز ۲۵۷۱ایرانی- ۷۰۳۴آریایی

 ۳۷۵0 زرتشتی- و۱۳۹۱ خورشیدی بر همه ی شما دوستان گلم

 فرخندهقلب

 

 noruz parsbastan.mihanblog.com  جشن نوروز | عکس تصاویر تاریخ باستان تمدن عکسهای اسطوره اساطیر افسانه | Tarikhema.ir

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ساعت 20:18 توسط مهسا |


توجه کنید دوستان...

دوستان گلم

وبلاگ دوست عزیزم صورت زخمی رو فیلتر کردند{#emotions_dlg.e34}

آدرس جدیدش:

http://soratzakhmi1.persianblog.ir/

ای ترسوهایی که کارتون شده فیلتر کردن حقایق و خفه کردن فریاد آزادی!

 ایرانی هیچوقت از مبارزه دست نمیکشه!

حقیقت خیلی تلخه و شما توانایی روبرو شدن باهاش رو ندارین!بافیلتر کردن حقایق نمیتونین از تلخیش بکاهید!

پاینده باد ایران و ایرانی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ساعت 20:38 توسط مهسا |


عرب به پارسی گفت...

قلبعرب به پارسی گفت:

چرا زنان شما حجاب ندارند؟

پارسی پاسخ داد:

حجاب زنان پارسی پلک چشمان مردان پارسی استقلب

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ساعت 9:38 توسط مهسا |


فعلا بدرود...

دوستان خوبم درود

امتحاناتم شروع شده و نمیتونم آپ کنم

فعلا بدرود تا ۲۹ام

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390 ساعت 12:33 توسط مهسا |


درگذشت اشوزرتشت پیامبر بزرگ آریایی

امروز روزیست که اشوزرتشت مهر اسپنتمان این بزرگمرد آریایی به روشنایی بیپایان پیوست . باشد که رهرو این پیام آور بزرگ باشیم و پیامش را به گوش جهانیان برسانیم.

ایدون باید ایدون ترج باد.

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390 ساعت 12:25 توسط مهسا |


شب چله فرخنده

آنگاه که تولد دختری بیگناه مایه ننگ عربها بود، انگاه که زندگی برای دخترکان ساعتی به طول نمی انجامید، نیاکان ما بلندترین شب سال، یلدا شب،تولد مینو،ایزد بانوی زن،میترا ، ایزدبانوی خورشید را شب زنده داری میکردند،این شب و همه ی شبهای پرستاره ایرانی پیشاپیش پیشکش شما

قلبقلبقلب

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390 ساعت 14:1 توسط مهسا |


سالروز چشم به جهان گشودن داداشم

نایت اسکین

نایت اسکین

نایت اسکین

نایت اسکین


 

نایت اسکین

نایت اسکین

نایت اسکین
نایت اسکین



+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390 ساعت 12:17 توسط مهسا |


سالروز چشم به جهان گشودن دوست عزیزم فاطمه

درود بر دوستان گلم

ببخشید دیر اومدم...

سرم خیلی شلوغهامروز که نه ولی۲۳این ماه تولد بود....سالروز چشم به جهان گشودن فاطمه جونم

نایت اسکین

میخوام همگی بریم براش بترکونیم

اول بریم سراغ یه سورپرایز ویژه برای فاطمه جووووووووونم

نایت اسکین

نایت اسکین



 

نایت اسکیننایت اسکین
نایت اسکین
امیدوارم خوشت اومده باشه
خوب دوستان  یه ذره بریم بادکنک بازی
نایت اسکین
نایت اسکین
خوب فاطمه جوووووووووونم بیا شمعا رو فوت کن تا صد سال زنده باشی
نایت اسکین
فووووووووووووت فوووووووووووووووت.......
دست بزنینهوراهوراهوراهورا
اینا تقدیم به فاطمه جوووووووونم که خیلی دوسش دارم:
نایت اسکین
 
نایت اسکین
واین گلها تقدیم به همه ی شما دوستان گلم  که توی تولد شرکت کردید
نایت اسکیننایت اسکین
 
 
 




 
 
 
 




+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ساعت 14:33 توسط مهسا |


آخرین گفتار بابک

آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی ) :

 

 

 

تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی . من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت.من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ساعت 17:27 توسط مهسا |


دوستان ايراني توجه............

سازمان ملل متحد نظر سنجي بزرگي را در ارتباط با ثبت جهاني نوروز انجام داده است مبني بر اين که اگر يک ميليون نفر از ايران به سازمان ملل ايميل بفرستند اين روز به نام ايران ثبت خواهد شد اما اگر به اندازه کافي ايمل زده نشود اين روز به نام افغانستان ثبت خواهد شد.. از حق کشورتان دفاع کنيد و نگذاريد که نام ايران و ايراني از جهان محو شود نگذاريد که بلايي که بر سر خليج فارس ما آمد بر سر نوروز ما هم بيايد . ايراني نيستيد اگر اين مطلب را براي دوستان و ايرانيان ديگري
که مي شناسيد نفرستيد و آنها
را مطلع نسازيد تا جلوي اين فاجعه گرفته شود .

لطفا اسم خود رو ثبت کنید و با خواهش در وبلاگهاتون قرار بدین


--------------------------------------------------------------------------------

http://www.petitiononline.com/Norouz/petition.html

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390 ساعت 15:7 توسط مهسا


ازادي خواهي و ميهن پرستي

از بانو ياسمين آتشي
 
برف سرزمین پاک ایران را سفید پوش و مرواریدگون نموده بود از سراسر ایران ریش سفیدان سفید پوش و زنان دانای سپید موی رو به سوی پایتخت ایران هگمتانه داشتند خردمندان نیکنام و نیکخوی در مجلس بزرگان ایران بایسته ها و خواسته های مردم و مردمداری را یک به یک برشمردند و پادشاه ایران و رایزنان و سرپرستان دیوان سالار مو به مو شنیده و همراهی می نمودند .

در پایان راه بزمگاه اندیشه و خرد ، دیاکو پادشاه ایران به رسم پیشین به سخن آمده و گفت : ایران سرآمد مردم گیتی شده است چرا که ندای آزادگان در گلو نمی ماند و دیگر آنکه ایران برای ما و فرزندان ما گهواره دلدادگیست عشقی که ما را از کودکی تا پیری همراه است و می پرورد.
سخنان بنیانگذار ایران ، دیاکوی دانا به ما می آموزد آزادگی پیشه کنیم و به گفته دانای سرزمینمان ارد بزرگ : آزادی پنجره رشد و شکوفایی کشور است بستن آن سیاهی ها در پی دارد .
آنگاه که دانایی و خرد پرستیدنی می شود همه کارها بر پایه و ریشه راستی ، ماندگار و درست می گردد .

دیاکو از روزی که فرمان ایجاد ایران را از سوی ریش سپیدان سه تبار ( پارت ، پارس و ماد ) ایران دریافت نمود همواره بر آزادی و آزادگی پای فشرد و همواره می گفت ایران را پرورانده و ساختم تا پناهگاه آزادگان باشد .
دیاکو از عشق به میهن می گوید . این گفته ارد بزرگ که : آزادیخواهی و مهین پرستی تنها راه رسیدن به شکوه دوباره ایران است . چکیده اندیشه دیاکو پدر سرزمینمان ایران است .
نگاهی به پیشینه کهن گیتی به ما می گوید کمتر سرزمینی همانند ایران راست پیکر همچون کوه ایستاده است .
این استواری ریشه در اندیشه پاک بنیانگذاران سرزمین عشق ، ایران گرامی تر از جان دارد...
پ.ن: آتريا كي مياي؟؟!!دلم برات يه ذره شده!
راستي  همسترامون هم بزرگ شدن!نيستي ببيني چقدر جيگرن!
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390 ساعت 14:44 توسط مهسا |


ارزوی وردان...

آرزوهای وردان



اَردَوان سوم، هجدهمین شاه ایران از خاندان اشکانی (40 سال قبل از میلاد) به پسرش وَردان گفت : از آرزوهایت بگو
وردان پس از کمی سکوت گفت دوست دارم ناوگانی از کشتی های بزرگ بسازم و در "ابر دریا" ها (اقیانوسها) بدنبال جاهای ناشناخته باشم . ..
پدر لبخندی زد و گفت : با یک کشتی هم می توان این سفر را رفت
وَردان گفت این آرزوی آخرم هست
و اردوان خندید و گفت پس بعد از مرگ من این سفر را می روی ...؟
وردان گفت سایه شما همیشه بر سر ماست .
اردوان گفت پسرم یک پادشاه باید پیش از آنکه به آرزو های خویش فکر کند باید به خواست مردمش و نیازهای کشورش بیاندیشد . وقتی شب و روزت را درمان دردهای مردم پر کرد یادت خواهد رفت که چه می خواسته ایی و در غیر اینصورت ، با آرزوهایت به خود و مردم کشورت لطمه خواهی زد . ..
اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : آرمان ما نباید موجب نابودی دیگران گردد آرمانی ارزشمند است که بهروزی ما و دیگران را در پی داشته باشد .
اردوان دست بر شانه وردان نهاد و گفت پادشاهی یعنی فداکاری برای مردم ، همین .
اما شاید حرف اردوان سوم را وردان نمی توانست بفهمد ...
تقدیر ایران زمین بر آن گشت که وردان پس از شهادت پدر خود اردوان سوم در نبرد با رومیان ، با این که مجلس مهستان به پادشاهی اش رای داد ، اما به پایتخت نرسیده توسط "گودرز" پسر "گیو" پادشاه گرگان ، از پادشاهی خلع گشت ...
از بانو یاسمین اتشی
برای این آپ هیچکسو خبر نکردم!میخوام ببینم کی بیشتر به یادمه
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390 ساعت 14:25 توسط مهسا |


سخنانی از بزرگان...

لحظه پيروزي براي من از آن جهت شيرين است که پيران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببينم . نادر شاه افشار

جايي که شمشير است آرامش نيست .  ارد بزرگ


فرق انسان با سگ در ان است که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت  
تولستوی

من هرگز به آینده فکر نمیکنم زیرا که خودش به زودی خواهد آمد  انیشتن

پيوند عشق حقيقي حتي به مرگ گسيخته نمي شود چه برسد به دوري. ولتر

خنده بهترين اسلحه جنگ با زندگي است  اناتول فرانس

انسان همان است كه خود باور مي كند.  انتوان چخوف

مردان بزرگ نام بدان گرفتند كه چون بر دشمن دست مي يافتند، نيكويي مي كردند و از او درمي گذشتند.

هميشه دشمنان خود را ببخش چيزي بيش از اين آنها را ناراحت نمي كند

آميختن سخن راست با دروغ مانند عياري است كه به سكه هاي نقره و طلا نهند. هرچند مايه استحكام مسكوك است، اما از بهاي آن مي كاهد  بایگون

 همه مي خواهند بشريت را عوض كنند، ولي دريغا كه هيچكس در اين انديشه نيست كه خود را عوض كند. تولستوی

مزه زندگي بخاطر وجود مرگ از دست نمي رود، همانطور كه خنده ما از جدي بودن زندگي نمي كاهد جرج برنارد شاو

فاجعه آميزترين حادثه در دنيا اينست كه فرد نابغه اي بي مرام باشد. جرج برنارد شاو

سخنان آرامش بخش كاراتر از يك سطل آب براي خاموش كردن آتش است هربت

بي مصرف ترين روزها روزي است كه در آن نخنديده باشيم. چارلز فيلد

فاجعه بزرگ انسان ها در هلاك نوع بشر نيست، در دست شستن از عشق ورزيدن است سامرست موآم

سخن دانشمند همه اش حكمت است و امثال و كلام نادان تمامش كسالت است و ملال.  شاهپور اول

ترجيح مي دهم ابلهي مرا خندان كند تا دانايي مرا غمگين سازد. شکسپیر

بزدلان قبل از مرگشان چندين بار ميميرند، وليكن شجاعان تنها يك بار طعم مرگ را مي چشند.  شکسپیر

انسان بزرگ با روي خوش رد مي كند و انسان كوچك با روي ترش مي پذيرد. كنفوسيوس

 اگر مي خواهي دقيقه اي خوشحال باشي انتقام بگير و اگر براي هميشه طالب خوشي هستي عفو كن. لاكودر

اگر مي خواهيد اندازه تمدن و پيشرفت ملتي را بدانيد به زنان آن ملت بنگريد ناپلئون بناپارت

هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود  گابريل گارسيا ماركز

اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.  گابريل گارسيا ماركز
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.  گابريل گارسيا ماركز

هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.  گابريل گارسيا ماركز

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ساعت 15:0 توسط مهسا |


سورنا و ویشکا

ویشکا از جنگاوران زن ایرانزمین در دودمان اشکانیان است ، که به خاطر نشان دادن لیاقت در زمان ارد دوم به درجات بالای ارتش دست یافته بود. به همسرش سورنا گفت با کناره گیری سرورمان ارد (دوم) از پادشاهی ، شما هم از ارتش کناره گرفته اید مارک آنتوان (یکی از سه زمامدار حکومت سه نفره امپراتوری روم و حکمران مصر) قصد حمله به کیان امپراتوری ایرانزمین را دارد و شما رومیان را قبلا در "حران" شکست داده اید . سورنا پاسخ داد پس از کناره گیری ارد پادشاه کشورمان و روی کار آمدن فرهاد (چهارم) دیگر دستم به شمشیر نمی رود هر کاری را ، شوقی لازم است و این شوق دیگر در من نیست . ویشکا گفت چه شوقی مهمتر از حفظ خاک کشورمان .
سورنا گفت دو طرف شمشیربُرنده است اما شمشیر من تنها یک لبه دارد لبه دیگر آن پادشاهی است که از حکمرانی چشم فرو بسته ، شمشیر من هم دیگر شمشیر نیست ، اما تو می توانی همچون گذشته برای کشورمان در ارتش باقی بمانی . ویشکا ، فرهاد چهارم را در جنگ با قیصر روم مارک آنتوان یاری داد و پس از شکست خفت بار رومیان که به شانزده هزار کشته منجر شد و رومیان به شمال دریای سیاه (حدود اکراین امروزی ) فراری شدند ویشکا نیز از ارتش کنارگیری گرفت .
ارد بزرگ می گوید : ( ستایش گران میهن ، زنان و مردان آزاده اند ). ویشکا و سورنا نماد چنین آزادگانی هستند .
اوج شکوه اشکانیان همزمان با پادشاهی ارد دوم بود، همان کسی که افسران خویش را آنگونه عزیز می داشت که فرزندانش هستند .


یادآوری : سورنا و ویشکا دو بار جان فرهاد چهارم ، پادشاه ایران را از ترور رومیان نجات دادند . که بار دوم به قیمت جانشان تمام شد و آنها به وسیله مزدوران رومی کشته شدند . قتل سورنا بدست ارد دوم ساخته و پرداخته تاریخ نویسان مغرضی همچون گیریشمن فرانسوی بوده و آری از حقیقت می باشد چرا که ارد دوم دو سال قبل از سورنا در انزوا و تنهایی مُرد . البته اروپاییها همانند همیشه برای چسباندن برچسب وحشیگری که خصلت خود آنهاست به ایرانیان ، مرگ ارد دوم را نیز به گردن فرزندش فرهاد چهارم افکندند !...
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ساعت 13:51 توسط مهسا |


شعر من.....

درود دوستان خوبم

از همتون که بهم سرمیزنید سپاسگزارم

منو بخاطر اینکه دیر به دیر میام ببخشید

دوستتون دارم دیشب یه شعر گفتم!

بخونید و بعدش ایرانی های واقعی بپرند ادامه مطلب...........

 

خون است اشک چشمانم

دردیست اندر گفتارم

زنجیری بر گردنم

زخمی اندر پیکرم

عشقی اندر وجودم

بی تو من بی وجودم

شراب عشق بنوشم

لباس رزم بپوشم

برای حفظت هردم

بر هرکس میخروشم

ایران من پایدار باش

همچون سرو استوار باش

ادامه مطلبو بخونید..................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ساعت 16:20 توسط مهسا |


ميترادات

طعم عشق به میهن


از بانو یاسمین آتشی






میترادات دختر مهرداد پادشاه اشکانی خواب دید ماری سیاه به شهر حمله نموده سربازان مار را به بند کشیدند و چون پدرش آن مار زشت را بدید دست او را گرفته و به مار پیشکش کرد. مار بدورش پیچید و او را با خود از شهر ببرد، چون از شهر دور شدند ماری دیگر بر سر راه آنها سبز شد و بدین طریق میترادات از مهلکه گریخت و به سوی شهر خویش باز گشت. مردم شادی می کردند و نوازندگان می نواختند او هم شاد شد اما همه چیز برایش غریبه و نا آشنا بود. چون بر لب جوی آبی نشست موهای خویش را خاکستری دید، زنی کامل در آب دیده می شد از ترس از خواب پرید و ساعتها بر خود لرزید . میترادات در آن هنگام تنها 14 سال داشت . چند سال گذشت در پایان جنگ ایران و سلوکیان (جانشینان اسکندر)، فرمانروای آنها اسیر شده و او را به ایران آوردند.

آن شب در زیر نور مهتاب مهرداد به دخترش میترادات گفت ای عزیزتر از جان می خواهم همسر دمتریوس فرمانروای اسیر شده سلوکیان شوی . رایزنانم می گویند اگر دمتریوس را عزیز داریم در آینده او دودمان سلوکیان را تضعیف خواهد کرد و در نهایت ما می توانیم برای همیشه آنها را نابود کنیم و تو می دانی آنها چقدر از ایرانیان را کشته اند، آیا قبول می کنی همسر او شوی ؟ دختر به پدر نگاهی کرد و خوابش را بیاد آورد .
در دل گفت آه ای پدر ، آه ای پدر من این مار را قبلا در خواب دیده ام و می دانم کی باز خواهم گشت زمانی که دیگر نیمی از موهایم سفید شده اما بخاطر ایران و شادی مردمم خواهم رفت .

سرش را پایین انداخت و گفت پدر هر چه شما تصمیم بگیرید همان می کنم. پادشاه ایران دخترش را در آغوش گرفته موی سر او را بوسید و گفت دخترم می دانی که چقدر دوستت دارم .
میترادات در دل می دانست آغوش مار در انتظار اوست اما صدای شادی ایرانیان آرامش می کرد همچون آرامش آغوش پدر ، و آرام گریست .
اندیشمند میهن دوست کشورمان ارد بزرگ می گوید : گل های زیبایی که در سرزمین ایران می بینید بوی خوش فرزندانی را می دهند که عاشقانه برای رهایی و سرفرازی نام ایران فدا شدند .
سالها گذشت میترادات که به ایران باز گشت همه چیز همانگونه بود که در خواب دیده بود. بر لب همان جوی آب نشست خود را در آن دید اشکهایش با آب جوی در هم آمیخت و رنگ میهن پرستی را برای روح و جان ایرانیان به یادگار گذاشت

پ.ن: پيشاپيش ۷ابان و روز كوروش بزرگ فرخنده

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390 ساعت 15:35 توسط مهسا |


فرگون + يه درد و دل

فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه . در مجلسی زنانه ، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت فرگون خانم ! شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی ؟
بانوی اول ایران پاسخ داد : ایرانی خدمتکار نمی شناسم !
آن زن سماجت کرد و گفت : چطور ؟ اعتماد نمی کنید ؟ !
فرگون زیبا گفت : من نیازی به کمک دیگران ندارم هم نژادانم را هم برتر از آن می دانم که آنها را به خدمت بگیرم . زنان رومی و چینی و یونانی را هم که می بینید پیشکش سرزمین های دیگرند به پادشاه ایران و من تنها مواظب آنانم تا آسیب بیشتری به آنها نرسد .
زن دیگری می پرسد : مگر پیشتر چه آسیبی دیده اند ؟
فرگون زیبا می گوید دوری ! دوری از شهر و دیار شان ! این بزرگترین آسیب است .
آن زن دست به گیسوی فرگون می کشد و می گوید حالا می فهمم برای چه همه تو را دوست دارند . به گفته دانای ایرانی (( ارد بزرگ )) : نامداران ماندگار آنانی اند که سرشتی نیکو و دلی سرشار از مهر دارند .

یاسمین اتشی

خوب دوستاي گلم اميدوارم خوشتون اومده باشه

اونايي كه حالشو دارن بپرن ادامه مطلب به حرف دل من گوش كنن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ساعت 15:31 توسط مهسا |


شعر من + يه مهموني ويژه واسه اتريا جوووووونم

دوستاي گلم خوبيد؟

امروز ميخوام يه شعري رو براتون بذارم كه براي تموم دوستان وطن دوستم سرودمميخوام فرياد بزنم دوستتون دارمشما ها هستيد كه واقعا بهتون ميبالم

ميخوام بهتون بگم خيلي خيلي دوستتون دارم

لبخند دلنشينت

شوق نفس كشيدن

دست تو را گرفتن

به دريا پر كشيدن

ان قلب مهربانت

شيوايي بيانت

چشمان پرحرارت

ان عقل بادرايت

روشني پندارت

زيبايي گفتارت

ان نيكي رفتارت

خوي پاك نهانت

مهرت تا بينهايت

در دل كرده سرايت

جانم فداي ايران

خاك پاك دليران

ان سرزمين شيران

كه شيري چون تو دارد

باران قدرت ان

ز اسمان ميبارد

دلم با شيري چون تو

هر دم به خود ميبالد

اي مظهر صداقت

اي مهر بينهايت

اي شير باشجاعت

مهر تو در دل دارم

از جان دوستت ميدارم

اي هم وطن ز ايزد

پيروزيت خواهانم

اميدوارم خوشتون اومده باشه

خوب حالا از همتون دعوت ميكنم بپريد توي ادامه مطلب و توي جشن كوچولويي كه واسه دخترعمم ترتيب دادم شركت كنيد

خيلي خيلي دوستتون دارم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ساعت 15:14 توسط مهسا |


مدرسه....

درودي دوباره بر دوستان گلم

خوبيد؟خوشيد؟با مهر و مدارس خوش ميگذرهبه ما كه خيلي خوش ميگذره البته به دوستاي من بيشترقهقهه
روز اول و زنگ اول ميدونيد چي داشتيم؟!!!درس شيرين و زيباي عربي

جدي گفتما!!! اينبار بيشوخي باحال ترين كلاسمون كلاس عربيهقهقهه
خيلي معلم باحالي داريمقهقهه
روز اول كه اومده بود سركلاس بچه ها برد استقلال بر پرس پوليس رو بر او تبريك گفتند او هم گفت از همين الان معلومه كه خيلي بچه هاي فهميده اي هستيدمنم با اخم بهش نگاه كردم!!!به من و دوستان پرس پوليسي ديگه نگاه كرد و گفت اوووووووووخ! بعضيا ميخوان بيان يقه ي منو بگيرن و بگن كي گفته ما فهميده ايم؟!

بعدش دوستان خودشيرين گفتن نه خير اقا ما همه فهميده ايم

معلممون گفت پس اينطور كه بوش مياد همگي استقلالي هستيد چون هيچكس صداش در نمياد!

منم با شجاعت تمام دستمو بالا كردم و گفتم من با افتخار اعلام ميكنم پرس پوليسي هستم و به تيمم افتخار ميكنمحالا يه بار برديداااااا!

معلم بهم نگاه كرد و گفت از همين الان خيالتو راحت كنم! تو از همين الان افتادي!!!!!!!!!!قهقهه
زنگ ورزش هم خالي از خنده نبود!قهقهه
يكي از دوستان در هنگام بدمينتون بازي توپش به درخت گير كرد!قهقهه هركاري كرد نتونست توپشو از درخت بندازه پايين!در اخر تصميم گرفت دسته ي بدمينتون رو به طرف توپ نشونه بگيره و پرت كنه طرفش!!!قهقهه
بعد از اندكي تامل و تمركز دسته به سوي توپ پرتاب شد!ميدونيد نتيجه چي شد؟توپ افتاد پاييناما.....!دسته لاي درخت گير كردقهقهه
بعدش جاتون خالي رفتيم وسطيقهقهه
توي يكي از ضربات توپ از دست بچه ها در رفت و رفت اون دور دورا!منم كه هميشه يك عضو فعال در بازي،مدرسه و جامعه هستم دويدم تا توپ رو بيارمبچه ها يه ريز غر ميزدن توپو بيار بدوووو ديگه دِ بدوووووو ديگه

منم كه ميخواستم سرعت عمل و مهارتم رو به رخشون بكشم! يه قيافه ي فوتباليستي به خودم گرفتم و با غرور تموم توپ رو شوتيدم!قهقههميدونيد چي شد؟!ضـــــــــايع شدمقهقهه
توپ با تموم قدرت خورد به تور واليبال و دوباره برگشتقهقهه
ولي يه خوبي داشت!ديگه كسي غر نزد! فقط همه دستشونو گذاشته بودن رو دلشون و ميخنديدنقهقهه
خوب  دوستان شما هم هر خاطره اي داريد اگه دوس داشتيد تعريف كنيد خوشحال ميشم

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ساعت 20:3 توسط مهسا |


مهرگان

جشن مهرگان متعلق به فرشته بزرگ مهر است و برابر با مهرروز (شانزدهم مهر) است و مطابق گاهنمای کنونی دهم مهر می باشد این جشن فرخنده و زیبا در گذشته میان ایرانیان مقامی بسیار ارجمند در حد نوروز داشت و همانگونه که ایرانیان نوروز را بواسطه پایان سرما و آغاز بهار جشن می گیرندمهرگان را نیزدر نیمه سال و با پایان فصل گرما و شروع سرما جشن می گرفتند آداب و رسوم آن بسیار شبیه به نوروز است و همانطور که نوروز را به  پادشاه افسانه ای ایران جمشید نسبت می دهند مهرگان را نیز به فتح و پیروزی فریدون دیگر قهرمان ایرانی بر ضحاک نسبت داده می شود ولی در حالت کلی چون ایزد مهر نزد کلیه اقوام آریایی سابقه ای دیرین دارد و قدیمیترین آیین آریاییان می باشد نزد هر دو دسته ایرانیان و هندوان در یک روز گرامی داشته می شود  و مهردر زبان سانسکریت هم بمعنی دوستی است و در وید کتاب مذهبی برهمنان مانند اوستا ایزد روشنایی و فروغ می باشد هر دو جشن مهرگان و نوروز  از آثار درخشان و جاودان ایران زمین هستند و برماست که این دو میراث گرانقدر نیاکانمان را همچون دو گنجینه گرانبها سینه به سینه و نسل به نسل انتقال دهیم 

جشن مهرگان بر همه ی اریاییان ایران زمین فرخنده باد

پاینده باد ایران

+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390 ساعت 18:12 توسط مهسا |


مهر پدر و مادر

مادری گوش فرزندش را گرفته کشان کشان با خود می برد . مردی را دید که از روبرو می آمد به آن مرد گفت کودکم را دعوا کنید او حرف مرا گوش نمی دهد پسرک مات و مبهوت به سیمای مردانه و استوار مرد می نگریست اشکهایش زیر چشمانش حلقه زده بود لباسی کهنه بر تن داشت و کفش در پایش نبود ، انگشتان پاهایش در زیر لایه ایی از خاک پنهان بود . مرد نشست و دست پسر را گرفت به چشمان کودک خیره شد و سرش را کنار گوش کودک آورد و چیزی گفت . کودک هم چیزی آهسته به او گفت و مرد خندید و با سر چیزی اشاره کرد تبسمی دلنشین بر لب کودک نشست ، مادر به مرد گفت شما به جای دعوا کردن او ، می خندانیدش ، نمی دانید چه آتشپاره ایی است . زندگیم را سیاه کرده از صبح تا شب دنبالش هستم و از روی دیوار، پشت بام همسایه و بازار پیدایش می کنم . مرد به چشمان کودک نگاه می کرد و کودک لبانش به خنده باز شده بود . کم کم مادر داشت از عصبانیتش فوران می کرد که دید اشک برگونه مردانه مرد می لغزد مات و مبهوت شد مرد دستش را بالا آورد ناگاه چند افسر نظامی جلو آمدند به آنها گفت نیازهایشان را برطرف سازید . و بدون آن که سرش را برگرداند ، رفت .... ..
زن از کودکش پرسید آن مرد در گوشت چه گفت ؟
کودک پاسخ داد : از من پرسید چه کسانی را دوست می داری ؟ و من هم گفتم پدر و مادرم ...
آن زن همسری بیمار و دختر کوچکی نیز داشت .
زندگی آنان با همان یک لبخند و اشک مردی که در راه دیده بود دگرگون شد . و درهای روزی به رویشان گشوده گشت . ارد بزرگ اندیشمند کشورمان می گوید : خوی مهربان ، ریشه در طبیعت گل ها دارد .
یک هفته بعد از آن ، زن در کنار بازار کرمانشاه در حال خرید نان بود که دید سران ارتش از شهر خارج می شوند سواران رشید ایرانزمین ، سوار بر اسبهای رزم و آن مرد که پیش آهنگ همه بود ... ..

یاد و نام نادر شاه افشار جاودانه باد ! که مهر پدر را بر سر هیچ گاه حس نکرد و مادر خویش را در زمان اسارت بدست قبایل وحشی از دست داد و ...


یاسمین آتشی
 
+ببخشید دوستای گلم اگه نمیرسم زیاد بهتون سر بزنم یا برای اپ هام خبرتون کنم! مدرسه ها باز شده و خیلی سرم شلوغهدر اولین فرصتی که بتونم بهتون سر میزنم
 
+دهم مهر ماه و جشن مهرگان پیشاپیش بر همه  فرخنده
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390 ساعت 18:17 توسط مهسا |


من و دختر عمه جووووووووونم!!!!

درودي دوباره

دوستان عزيزم آترياجوووووووووووونم الان اومده پيشم

يادتونه؟؟؟؟يادتون نيست كي رو ميگم؟!!!

دخترعمه جووووووووووووووووووووووونم

راستي منو نجات بديدبا داداشم دست به يكي كردن منو حرص ميدن

تازه موهامم ميكشهميدونيد چند سالشه؟؟!!

با اجازتون ۹ سال ازم بزرگتره!!!قهقههقهقهه
راستي به كسي نگيدا باهم ميشينيم كارتون ميبينيم

كارتونامون ته كشيده! كارتون جديد سراغ داريد؟

تازه اينجا بغلم نشسته بعضي چيزا رو پاك ميكنه نميذاره بنويسمقهقهه
راستي بچه ها جاتون خالي صبح داشتم به ياد بچگي قلقلي ميديدمقهقهه
قهقههقهقههقهقهه

خيلي بانمك بود!قهقههدستمو گذاشته بودم رو دلم و ميخنديدم كه يه دفعه مامانم اومد گفت مهسااااااااااااااابچه شدي؟؟؟!!!

بين خودمون بمونه خودشم بعدش كنارم نشست و به تماشاي هنرنمايي قلقلي پرداختقهقههمن ميخنديدم....مامانم ميخنديد.....و داداشم كه كوچيكترين عضو خونه هست اينجوري مارو نگاه ميكرد.....بازم داغ دلم تازه شدمهـــــــــــر................مـــــــــــــدرسه.................!!!!

پ.ن:آتريا:تو كه هرچي ميخواستي نوشتي ديگه چي گذاشتي من پاك كنم

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ساعت 23:6 توسط مهسا |


مهر نامهربان........!!!!

درود دوستای گلم

مــــــــــــــــهر داره میــــــــــــــاد

برخلاف اسمش خیلی بیمهرهباعث میشه خیلی ازتون دور بمونم

من از درس و مشق بدم نمیاد ولی دوری دوستامـــــــــ ...

درسته دوستای مدرسه مو میبینم ولی شماهارو با اینکه تاحالا ندیدمتون خیلی خیلی دوست دارم!

تصمیم گرفتم بیخیالی پیشه کنم

مهر با اون بیمهریش و معلمای سختگیر و درس مرسای مزخرف و... همه رو با جون و دل میپذیرم ولی هیچوقت از دوستای گلی چون شما جدا نمیشم

منو تنها نذاریدبازم بهم سر بزنید

یه مشت مطلب واسه مهر ماه جم کردم

هر۵شنبه یه مطلب میذارم رو وبم

خیلی دوستتون دارم

+يه داستان كوتاه از خانم ياسمين اتشي براتون گذاشتم حتما ازش ديدن كنيد اميدوارم لذت ببريد

+دوست گلم خاكي خيلي دوستت دارم تولــــــــــــــــــدت مباركــــــــــــــــــــ

+از همه ي شما دوستاي گلم كه هميشه همراهيم كرديد سپاسگزارمشماها بهترين هستيد و خيلي دوستتون دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ساعت 15:0 توسط مهسا |


داستانی کوتاه از ابومسلم خراسانی...

روزی ابومسلم خراسانی با سپاه خویش از کنار روستای بسیار سبز و زیبا می گذشت جمعی از مردم آن روستا تقاضای دیدار با او را داشتند یکی از آنها را اجازه دادند تا نزد سردار ایرانی بیاید او گفت ما مردان روستا از شما می خواهیم ثروت روستا را بین ما تقسیم کنید و ادامه داد باغ بزرگی در کنار روستا است که اگر تقسیم اش کنید هر کدام از ما صاحب باغ کوچکی می شویم و همیشه دعاگوی شما خواهیم بود . سردار پرسید اگر صاحب باغ هستید پس چرا به پیش من آمده اید ؟! بروید و بین خویش تقسیم اش کنید .
مرد گفت : در حال حاضر باغ از آن ما نیست اما ما آن را سبز کردیم ابومسلم متعجب شد و پرسید : داستان این باغ چیست از آغازش برایم بگویید.
آن مرد گفت مردم روستای ما 15 سال پیش تنها چند باغ کوچک داشتند تا اینکه مرد مسافری شبی در روستای ما میهمان شد و فردای آن ، مسافر بخشی از زمینهای اطراف روستا را از مردم روستا خرید و بخشی از مردان و زنان روستا را به کار گرفت تا باغ سبز شد . سردار پرسید در این مدت مزد کارگر و سهم زحمت مردم روستا را پرداخته است و روستایی گفت آری پرداخته اما ریشه او از روستای ما نیست و مردم روستا می گویند چرا او دارایی بیشتری نسبت به ما دارد؟ و باغی مصفا در اختیار داشته باشد و ما نداشته باشیم ؟!
سردار گفت شما دستمزد خویش را گرفته اید و او هم برای آبادی روستای شما زحمت کشیده است پس چطور امروز این قدر پر ادعا و نالان شده اید روستایی گفت دانشمند پرهیزگاری چند روزی است میهمان ما شده او گفت درست نیست که کسی بیشتر و فزون تر از دیگری داشته باشد و اینکه آن مرد باغدار هم از زحمت شما روستاییان باغدار شده و باید بین شما تقسیم اش کند . ..
ابومسلم پرسید این مردک عالم این چند روزی که میهمان روستا بوده پولی هم به شما پرداخته روستایی گفت ما با کمال مهربانی از او پذیرایی کرده ایم و به او پول هم داده ایم چون حرفهایش دلنشین است .
سردار دستور داد آن شیاد عالم را بیاورند و در مقابل چشم مردم روستا به فلک بستن اش .
شیاد به زاری و التماس افتاده و از بابت نیرنگ و دسیسه خویش طلب بخشش و عفو می نمود . آنقدر او را فلک نمودند که از پاهایش خون می چکید سوار بر خرش کرده و از روستا دورش نمودند .
مردم روستا بر خود می لرزیدند ابومسلم رو به آنها کرده و گفت : شما مردم بیچاره ایی هستید ! کسی که ثروتش را به پای روستای شما ریخته برایتان کار و زندگی به وجود آورده را پست جلوه می دهید و می گویید در داشته های او سهیم هستید و کسی را که در پی شیادی به اینجا آمده و از دسترنج شما شکم خویش را سیر می کند عزیز می دارید چون از مال دیگری به شما می بخشد ! هر کس با ثروتش جایی را آباد کند و با اینکار زندگی خویش و دیگران را پر روزی کند گرامی است و باید پاس اش داشت . ..
ارد بزرگ اندیشمند و متفکر کشورمان می گوید : (( کارآفرین ، زندگی آفرین است پس آفرینی جاودانه بر او )) می گویند مردم بر زمین افتاده و از ابومسلم خراسانی بخشش خواستند . و از آن پس هر یک به سهم خویش قانع بودند و آن روستا هر روز آبادتر و زیباتر می گشت .



یاسمین آتشی
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ساعت 13:52 توسط مهسا |


تذکر!!!!

دوستای گلم خواهش میکنم از۴تا مطلب پایین باهم دیدن کنید چون جدید گذاشتم!!!

۱)اونایی که میخوان ادامه ی تمدن ایرانی رو بخونن(قسمت۵)

۲)اونایی که میخوان درمورد بازی پرس پولیس و استقلال نظر بدن!!!

۳)بازم مثل بالا!!!!!

۴)یه شعر برای ایرانی که خودم دیشب سرودمش

حالا دوستان گلم منتظرتونم

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ساعت 21:41 توسط مهسا


ایرانی....

درود دوستای گلم

امروز میخوام یه شعر واسه ایرانی بذارم که دیشب سرودمش

ایرانی ام ایرانی

ندیدم جز ویرانی

ایرانی است نام من

لیک نه در رفتار من

ایرانی یعنی خروش

برضد میهن فروش

ایرانی یعنی جوشش

تلاش و کار و کوشش

ایرانی یعنی فریاد

که نمیرود از یاد

ایرانی یعنی ارش

خوی پاک سیاوش

ایرانی یعنی فروغ

دوری از هرچه دروغ

مفهوم ایرانی چیست؟

نیکی و مردانگیست

ایران اکنون پابرجاست

اما ایرانی کجاست؟؟!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ساعت 21:29 توسط مهسا |


بیجنبه هاااااااااا!!!



نمیدونم چرا اینقدر بعضی از مردم بیجنبه اند!!!

دیروز همین اوضاعو داشتیم!!!

بسه دیگه!!! حالا یه بار بردید

استقلالی های گل تبریک میگم!!!!هرچند شما یه ذره مغرور شدید و انگار اورست رو فتح کردید!!

زنده باد ایـــــــــــــــــران

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ساعت 21:22 توسط مهسا |